چین و روسیه برای ایران وارد جنگ با آمریکا نمیشوند/ با تغییر نظام سیاسی، اسرائیل بازهم با ایران قوی کنار نخواهد آمد
به گزارش تیکاگو به نقل از اقتصاد آنلاین
اقتصادآنلاین، امیرمحمد حسینی: حمایت چین و روسیه از موضع جمهوری اسلامی ایران در تقابل با آمریکا، علامت سوالهای زیادی را به وجود آورده است. حمایتی که از البته پس از فعالشدن مکانیسم حل اختلاف و پایان برجام نیز توجههای زیادی را به خود جلب کرد. تاجایی که برخی مخالفت دو عضو دارای حق وتوی شورای امنیت سازمان ملل با دیگر اعضا درباره ایران را شکافی در نظام بینالملل دانستند.
اما این حمایتها که در پی اعتراضات و تحولات اخیر در ایران نیز ادامه داشته، تاچه اندازه راهبردی است و تا چه سطحی ادامه خواهد داشت؟ آیا روسیه و چین در بزنگاههای تعیینکننده حاضر خواهند بود حمایت خود را به سطح نظامی نیز برسانند. دکترحسن بهشتیپور تحلیلگر روابط بینالملل در گفتوگو با اقتصاآنلاین به این پرسشها پاسخ میدهد.
در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید.
بهنظر شما همراهی چین و روسیه با مواضع جمهوری اسلامی ایران که در پی تحولات اخیر و افزایش تنش با آمریکا نیز تداوم داشته چه اندازه راهبردی است و تا چه سطحی ادامه خواهد داشت؟
به طور کلی، سیاست چین و روسیه در موضوع هستهای، زیرمجموعه سیاست کلان آنها در قبال ایران است. یعنی اگر ما یک نگاه کلان به روابط ایران و چین و یک نگاه کلان به روابط ایران و روسیه داشته باشیم، موضوع هستهای ذیل این روابط دوجانبه تعریف میشود. هنوز ما روابط سهجانبه ساختاریافته نداریم، مگر در موضوعاتی که برای چین یا روسیه منفعت داشته است.
در همین چارچوب، اقدام نخست چین و روسیه صدور یک بیانیه رسمی مشترک با ایران در سطح وزرای خارجه خطاب به شورای امنیت بود؛ در واکنش به نامه تروئیکای اروپایی برای فعالسازی اسنپبک. این اقدام از نظر تاریخی بسیار مهم بود، چون نشان میداد دو عضو دائم شورای امنیت با حق وتو، همراه با ایران، اسنپبک را خلاف مقررات بینالمللی میدانند.
اقدام دوم، ارسال نامه به شورای حکام و دبیرخانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود. در آن نامه تأکید کردند که با پایان دوره دهساله قطعنامه ۲۲۳۱، پرونده ایران باید به روال عادی در شورای حکام بازگردد. این هم اقدام بسیار مهمی بود، چراکه شورای حکام پیشتر رأی داده بود پرونده ایران هر سه ماه یک بار بررسی شود.
فکر میکنید این حمایتها بر چه مبنایی شکل گرفت؟
چین و روسیه تا پیش از پذیرش برجام از سوی ایران، در بسیاری موارد با آمریکا و اروپا همسو بودند و به قطعنامههای ضدایرانی رأی میدادند.البته دلیلش این نبود که بخواهند به نفع آمریکا یا اروپا عمل کنند، بلکه ایرانِ دارای سلاح هستهای را تهدیدی امنیتی علیه خودشان میدانستند.
وقتی ایران وارد برجام شد و همه تعهداتش را اجرا کرد و ۱۵ گزارش آژانس هم این پایبندی را تأیید کرد، دیگر آن تهدید امنیتی از نگاه آنها از بین رفت. از همینجا مسیرشان از آمریکا جدا شد، بهویژه بعد از خروج صریح ترامپ از برجام.
حتی پیش از جنگ اوکراین هم، چین و روسیه دو قطعنامه ضدایرانی را وتو کردند. آن زمان هنوز جنگی در کار نبود و دولت اول ترامپ روی کار بود. شورای امنیت صراحتاً اعلام کرد آمریکا، چون از برجام خارج شده، حق ندارد به قطعنامه ۲۲۳۱ استناد کند؛ بنابراین موضع چین و روسیه ناشی از جنگ اوکراین تغییر نکرد؛ ریشه آن در اجرای برجام بود.
پس نمیتوان گفت جنگ اوکراین و افزایش تقابل چین با آمریکا اثری بر روابط این دو کشور با جمهوری اسلامی ایران داشته است؟
با آغاز جنگ، روسیه برای دور زدن تحریمها نیازمند همکاری با کشورهایی مثل ایران، ترکیه، عربستان و امارات شد و کریدورهای شمال ـ جنوب را تقویت کرد. بعد از اعمال تحریمهای گسترده علیه خودش، طبیعی بود که روابطش با ایران نزدیکتر شود.
در مورد چین هم باید توجه داشت که تقابل پکن و واشنگتن، تقابل ماهوی نیست؛ رقابت ژئوپولیتیکی است. چین همچنان صدها میلیارد دلار مراوده اقتصادی با آمریکا دارد و دهها میلیارد دلار در آمریکا سرمایهگذاری کرده است. این وضعیت اصلاً شبیه جنگ سرد شوروی و آمریکا نیست.
درباره تحولات اخیر این حمایت از چه جنسی است؟
در تحولات اخیر، چین و روسیه ترجیح میدهند با یک دولت مستقل در ایران مواجه باشند، نه دولتی همسو با غرب و آمریکا. به همین دلیل از نظر سیاسی و دیپلماتیک از ایران حمایت میکنند، اما این حمایت بههیچوجه به معنای درگیری نظامی با آمریکا بهخاطر ایران نیست.
اما باید توجه داشت که روسیه و چین حاضر نیستند برای ایران وارد جنگ با آمریکا شوند. حتی حمایتهای نظامی جدی، مثل تحویل سامانههای پیشرفته، بسیار پیچیده، زمانبر و نیازمند اراده سیاسی جدی است که ممکن است پشتپرده انجام شود. اما حتی اگر این اراده وجود داشته باشد نیز نیازمند زمان است. اما در مورد تحولات کنونی، حمایت روسیه و چین در سطح سیاسی و دیپلماتیک و سیاسی باقی میماند و آنها حاضر به تقابل با آمریکا برای حمایت از ایران نیستند.
برخی معتقدند چین و روسیه مبتنی بر منافع ملی خود نگاهی ابزاری به ایران دارند. این نگاه تا چه اندازه درست است؟
تعبیر «نگاه ابزاری» بیشتر یک شعار رسانهای است تا تحلیل علمی. همه کشورها در سیاست خارجی بر اساس منافع ملی خود عمل میکنند. چین، روسیه، آمریکا و حتی خود ایران نیز همینطور هستند.
اینکه بگوییم ایران کارت بازی دیگران است، یعنی خودمان را دستکم بگیریم و دچار نوعی احساس حقارت ملی شویم؛ یا بگوییم باید نوکر چین باشیم یا نوکر آمریکا. اینها تحلیل سیاسی دقیق نیست.
کشورها ممکن است در جایی منافع مشترک داشته باشند، مثل ایران و روسیه در سوریه، و در جایی منافع متعارض، مثل رابطه روسیه با اسرائیل. حتی متحدان نزدیک مثل آمریکا و اسرائیل هم اختلاف نظر دارند. این ذات سیاست بینالملل است.
با این حال تحلیلگرانی معتقد هستند که سیاست خارجی ایران آرمانگرایانه است، اما سیاست خارجی اغلب کشورها از جمله چین و روسیه مبتنی بر واقعگرایی است.
این برداشت را قبول ندارم. واقعگرایی در روابط بینالملل قرائتهای مختلفی دارد؛ از واقعگرایی تهاجمی تا تدافعی. ایران در سوریه دقیقاً با یک قرائت واقعگرایانه عمل کرد؛ چون اسرائیل را دشمن استراتژیک خود میدانست و معتقد بود باید در خط مقدم با آن مواجه شود.
در سیاست هیچ تضمینی برای پیروزی دائمی وجود ندارد. طرف مقابل هم سرمایهگذاری میکند و واکنش نشان میدهد. ضمن اینکه اگر حتی فرض کنیم نظام سیاسی ایران تغییر کند، اینطور نیست که اسرائیل ناگهان با ایران کنار بیاید. اسناد تاریخی نشان میدهد حتی ایران دوران شاه هم برای اسرائیل مسئلهدار بود.
در نهایت، فکر میکنید چین و روسیه خواهان حفظ یک دولت مرکزی قدرتمند در ایران هستند؟
بله. موقعیت ژئوپولیتیکی ایران در طول تاریخ همیشه برای قدرتهای بزرگ مهم بوده است. چین و روسیه هم بهدلیل همین جایگاه ژئوپولیتیکی، خواهان ثبات، اقتدار مرکزی و عدم تجزیه ایران هستند.
البته این رویکرد به آن معنا نیست که حتماً خواهان تداوم جمهوری اسلامی بهعنوان یک نظام خاص باشند، اما قطعاً یک دولت مقتدر و باثبات را به هرجومرج و تجزیه ترجیح میدهند. ایدهآل آنها این است که ایران یا متحدشان باشد، یا دستکم در تعارض با آنها قرار نگیرد.





